افسانههای آذربایجان در صحنه جان میگیرند: تولد دوباره تئاتر تبریز

به گزارش نبض آذربایجان،تبریز این روزها چهرهای متفاوت به خود گرفته و خیابانها، سالنها و فضاهای فرهنگیاش، میزبان روایتهایی کهن از دل تاریخ و اسطورههای آذربایجان شدهاند که ریشه در حافظه جمعی مردم این سرزمین داشته و هنوز هم زنده و الهامبخش هستند؛ روایتهایی که فضای رقابتی جالبی را شکل دادهاند.
در میان این جنبوجوش فرهنگی، فولکلور آذربایجان بار دیگر به مرکز توجه بازگشته است؛ گنجینهای از داستانها، شخصیتها و قهرمانانی که نسل به نسل منتقل شدهاند و امروز در قالب نمایش، اجرا و بازآفرینیهای هنری، جان تازهای گرفتهاند.
نمایش قهرمانان افسانهای آذربایجان، نهتنها یادآور گذشتهای پرشکوه است، بلکه تلاشی برای پیوند دادن نسل امروز با ریشههای هویتی و فرهنگی خود به شمار میرود که هنر نمایش را به ابزاری برای بازخوانی تاریخ و اسطوره تبدیل کرده است.
در چنین فضایی، تبریز به پاتوق دوستداران فرهنگ عامه و فولکلور آذربایجان بدل شده است و اسطوره، هنر و هویت در کنار هم قرار میگیرند تا روایتهای فراموششده بار دیگر شنیده شوند و قهرمانان افسانهای، از دل قصهها به صحنه بازگردند.
این افسانهها در درون فرهنگ دیار آذربایجان ریشه دوانده و ایستادگی، سختکوشی، جسارت و دلاوری مردم این دیار را در چارچوب سرزمینی ایران عزیز روایت میکند.
دوستداران صحنه تئاتر و نمایش در تبریز اذعان دارند، روزهایی بوده که روی صحنه رفتن یک نمایش به زبان محلی، یک آرزو برای آنها بود، اما اکنون در سایه سیاست های فرهنگی دولت، شاهد رونق گرفتن این نمایشها که نمادی از مقاومت و ایستادگی مردم این دیار برابر ظالمان و ستمگران تاریخ است، هستیم.
هر چند در ادامه به این نمایشها به دور از حاشیههای هر یک اشارهای خواهیم داشت، اما نکته بسیار مهم درباره تمامی این نمایشها که مخاطبان را آزار میدهد، کیفیت پایین سالنهای اجراست. از سالن یک هزار و ۵۰۰ نفری خاوران تا سالن کوچکتر اقبال آذر، همه مشکل بزرگی به نام صدا دارند و بیشتر کسانی که به دیدن این نمایشها میروند، گاه از وضعیت نامناسب صدا گلایه میکنند و فقط به زیبایی بصری نمایش چشم میدوزند و لذت میبرند.
چند صباحی است که نمایشهای موزیکال به زبان ترکی، زینت بخش صحنههای نمایش تبریز است و درماههای گذشته، شاهد اجرای نمایشهایی چون ستارخان، مّلِک محمد و دّلی دمرول بودیم و امروز نمایشهایی نظیر قاچاق نبی، کوراوغلی و حتی جیرتدان که مخصوص کودکان است، پرچم این حرکت هنری و فرهنگی را نگه داشتهاند.
قاچاق نبی؛ روایت لذت بخش داستان یک قهرمان
«نَبی»، دهقانزادهای فقیر و گمنام، پس از آنکه پدرش «علیکیشی» در برابر ستم اربابان بهشدت مجروح میشود، ناخواسته وارد مسیر اعتراض و خشونت شده و از ترس انتقام خان، زادگاهش را ترک میکند. پس از بازگشت، خانواده در پی آرامکردن روح ناآرام او، به فکر ازدواجش میافتند، اما عشق پرشور نَبی به «هَجَر» با مخالفت روبهرو میشود. سرانجام، با گریز عاشقانه این ۲، پدر هَجَر ناچار به پذیرش وصلت میشود و زندگی برای مدتی رنگ آرامش به خود میگیرد.
این آرامش دیری نمیپاید؛ تهدید امنیهها علیه مادر نَبی، او را به رویارویی مستقیم با مأموران میکشاند و شجاعتش، نامش را بر سر زبانها میاندازد. نَبی به مبارزی فراری بدل میشود که در میان دهقانان و ستمدیدگان پناه مییابد و با حمایت مردم، به نماد مقاومت در برابر ظلم خانها و اربابان تبدیل میشود. آوازه «قاچاق نَبی ( نَبی فراری) » در ایل و محال میپیچد و او، با پنهانزیستی و یاری مردم، به تجسم آرزوهای سرکوبشده آنان بدل میشود.
در این مسیر، «هَجَر» نهتنها همسر و همراه نَبی، بلکه مبارزی دلیر و بیباک است که دوشادوش او میجنگد. با افزایش فشار مأموران تزار روسیه و همدستی فئودالها، نَبی بارها از دام میگریزد، اما دشمنان برای به دام انداختنش، هَجَر را اسیر میکنند. نَبی برای رهایی او، با اسب وفادارش «بوزآت» به دل خطر میزند و با وجود زندان، تعقیب و گریز و عبور از رود ارس خروشان، این ۲ همچنان به مبارزه و یاری محرومان ادامه میدهند.
سرانجام، دشمنان که از شکست مستقیم ناتوان ماندهاند، با نیرنگ و خیانت یکی از نزدیکان، نَبی را به قتل میرسانند. مرگ نبی، نه با ناله که با خشمی خاموش و اسلحهای در آغوش رقم میخورد و ایل و تبار را در سوگ فرو میبرد. هرچند قاتلان به سزای عمل خود میرسند، اما نام نَبی و هَجَر، فراتر از مرگ، در حافظه مردم زنده میماند و به اسطورهای از عشق، مقاومت و فریاد عدالتخواهی بدل میشود.
در روزهای گذشته سالن آمفیتئاتر اقبال آذر مجتمع فرهنگی و هنری ۲۹ بهمن تبریز، محل اجرای این نمایش اصیل و درام انسانی به کارگردانی شهرام احمدی بود که نام و یاد این قهرمان افسانهای از نژاد فقیران و دشمن ظالمان را زنده کند.
ماهیت کار، ارزشمند و قابل ستایش است. صحنه آرایی قابل قبول و لباسها زیبا و چشم نواز و مطابق با کاراکترها است.
نمایش، مملو از دیالوگهای حماسی و ارزنده و روایت داستان گونه است و مخاطب با داستان انس میگیرد و پیش میرود تا بداند قاچاق نبی در صحنه دیگر قرار است چگونه رشادت خود را نشان دهد اما دریغ که بزرگترین عیب محل اجرای این نمایش، صدای بی کیفیتی است که باعث شده برخی از مخاطبان از شنیدن شعرها و حماسه سراییهای کاراکترها دریغ شوند.
رقص بومی و موسیقی آشیقی آذربایجانی نیز زینت بخش این نمایش قهرمان افسانهای شده و بجا از آن استفاده شده است. گویی مخاطب در دل یک داستان گیرا و جذاب قهرمان دیار خود از رقص و صدای گوش نواز نوای آشیقی لذت میبرد.
قاچاق نَبی را میتوان به عنوان مثال عینی رابین هود آذربایجان در دوران اشغال نیروهای تزار روسی نامید که زندگیاش را در راه غارت از ظالمان و ثروتمندان صرف کرد و مال دزدیده شده مردم را از آنها پس میگرفت و در میان مظلومان و فقیران تقسیم میکرد.
اما تاریخ قهرمان پرور آذربایجان فقط به افسانه قاچاق نَبی منتهی نمیشود. چه بسیار قهرمانانی که سرنوشت، آنها را به سمت مبارزه با ظالمان کشید و شخصیت پنهان قهرمانی آنها را از گوشه وجودشان به اوج رساند که از جمله آن میتوان به داستان «کوراوغلی» اشاره کرد که حتی قاچاق نَبی را از نوادگان این قهرمان افسانهای اصیل دیار آذربایجان مینامند.
کوراوغلی؛ نماد ایستادگی دربرابر ظلم خان ها
داستان پهلوان جوانمردی به نام «کوراوغلو (فرزند مرد کور)» بود که پیش از پهلوانی، «روشن» نام داشت و پدرش «علیکیشی» بود. علیکیشی مردی مهربان و استاد تربیت اسب بود و با دقت میتوانست اسبهای عالی را تشخیص دهد. حسنخان، یکی از خانهای ثروتمند و ظالم، نوکر و قشون فراوان داشت و مردم را تحت فشار قرار میداد. او تصمیم گرفت یکی از بهترین و باابهت ترین اسبهایش را به مهمانش، حسن پاشا، پیشکش کند.
علیکیشی، اسبها را به چرا برد تا روزی که بهترین کرهاسبها از مادیان افسانهای زاییده شدند، آماده شوند. وقتی نوبت پیشکش رسید، علی کیشی، ۲ کرهاسب نحیف و کوچک را پای قصر آورد و حسن پاشا تمسخر کرد و گفت اینها که خوب نیستند. حسنخان فکر کرد علیکیشی او را فریب داده و اسبهای خوب را نداده است، عصبانی شد و دستور داد جلاد، چشمهای علیکیشی را درآورد. این اتفاق، نتیجه سوءتفاهم درباره اسبها بود و علیکیشی در پی آن کور شد.
علیکیشی با ۲ کرهاسب به نامهای «قیرآت» و «دورآت» و پسرش «روشن» به کوهستان چئنلی بئل رفت و آنجا ساکن شد. او کرهاسبها را پرورش داد تا قوی و شجاع شوند. قیرآت و دورآت به اسبهایی خارقالعاده تبدیل شدند؛ قیرآت آنقدر سریع و وفادار بود که تنها کوراوغلو میتوانست سوارش شود. او با کمک پدرش، مهارتهای پهلوانی و نقشههای انتقام را یاد گرفت و کمکم میان مردم به «کوراوغلو» معروف شد.
کوراوغلو به همراه یارانش ( که به نام دَلی لَر معروف بودند)، چئنلی بئل را به پناهگاه ستمدیدگان و آزادیخواهان تبدیل کرد و علیه خانها و خان بزرگ، مبارزه کرد. آنان اموال خانها و امیران را غارت و به مردم فقیر میرساندند و چئنلی بئل تبدیل به محلی شد که عدالت و کار جمعی ارزش داشت. زنان و مردان این جمع نیز در جنگها شرکت داشتند، از جمله زن شجاع کوراوغلو به نام «نگار».
خان بزرگ و حامیانش، از جمله حسن پاشا، تصمیم گرفتند کوراوغلو را سرکوب کنند و در یک جلسه جنگی، حملهای عظیم به چئنلی بئل برنامهریزی کردند. مهتر مورتوز پیشنهاد داد که برای شکست کوراوغلو ابتدا باید اسب قیرآت را از او گرفت. در همین میان، پسر یتیم و زیرک، «کچل حمزه»، داوطلب شد تا قیرآت را بدزدد و در ازای ازدواج با دختر پاشا، آن را تحویل دهد.
کچل حمزه وارد چئنلی بئل شد و با حیله و مراقبت، دورآت را تحت کنترل خود درآورده و از چئنلی بئل فرار کند. یاران کوراوغلو با وحشت متوجه شدند که یک انسان بینام و نشان توانسته اسب پهلوان را بدزدد. کوراوغلو سوار بر قیرآت، تعقیب حمزه را آغاز کرد و قدرت و غضب خود را نشان داد، اما حمزه همچنان با حیله و زیرکی مسیر را ادامه داد.
زمانی که حمزه با غرور نمایشی درحال قالب کردن دورآت به جای قیرآت بود و با دختر حسن پاشا ازدواج میکرد، کوراوغلو با بازگشت زیرکانه و گرفتن اسبش و همراه با دلی لر، انتقام تحقیر خود را گرفت و در نهایت همچنان رهبری چئنلی بئل و مبارزه علیه خانها را حفظ کرد.
داستان افسانهای کوراوغلی ریشه در تاریخ دارد و به گواه بسیاری به دوران صفویه و زمان جنگهای ایران و عثمانی بازمیگردد که در میان مردم ترک نشین ایران، ترکیه، جمهوری آذربایجان و … معروف است.
نمایش کوراوغلی به کارگردانی یعقوب صدیق جمالی که در روزهای گذشته در سالن خاوران تبریز به روی صحنه رفته بود، روایتگر داستان این قهرمانی نامی بود که بیش از همه قهرمانان به رابین هود آذربایجان معروف است.
فارغ از تمامی حواشی که این نمایش به همراه داشت و شاید یکی از دلایل استقبال بیشتر مردم نیز وجود چنین حواشی بود، انتظارها برای اجرای نمایشی حماسی و باکیفیت از نظر فنی و داستانی بالا بود که اما همه آنها محقق نشد.
رقص بومی و موسیقی آشیقی بیش از هر چیزی در نمایش به چشم میخورد و گویا فراتر از داستان و روایت دیده میشود و داستان این قهرمان در دل رقص قرار گرفته بود.. هرچند که این هنرهای اصیل در تاریخ با آداب و رسوم و سنت مردم این دیار گره خورده است و بسیاری از داستانهای بومی نیز از طریق همین هنرها به ما رسیده است.
جیرتدان؛ بازگشت به دوران نوستالژی پدر و مادرها
پسر کوچک و زیرکی به نام «جیرتدان» که نزد مادر بزرگش زندگی میکرد، همراه با بچههای همسایه به جمعآوری هیزم در جنگل میرود. جیرتدان، به دلیل ریز بودن و هوش بالایش، حاضر نمیشود خودش کار کند و از بچهها میخواهد که او را کول کنند و هیزمش را هم جمع کنند.
در مسیر، بچهها از دست جیرتدان عصبانی میشوند اما او با هوشیاری پشت سر آنها حرکت میکند. هنگام غروب، بچهها در جنگل گم میشوند و به کلبهای میرسند که در واقع خانه یک دیو بود و دیو قصد داشت بچهها را بخورد.
جیرتدان با زیرکی خود، با بهانههای مختلف (یادآوری نصیحتها و عادتهای مادر بزرگ) دیو را وادار میکند که او را نادیده بگیرد و بچهها را بیدار کند تا بتوانند فرار کنند.
در نهایت، بچهها از رودخانه میگذرند و دیو که تلاش میکرد آنها را تعقیب کند، با ترفند جیرتدان و استفاده از سنگ آسیاب غرق و کشته میشود.
نمایش جیرتدان به کارگردانی ابراهیم محمدی، در سه ماه گذشته، رنگ و بوی جدیدی به عرصه نمایش استان داده است؛ نمایشی که خاص کودکان با یادآوری نوستالژی پدر و مادرها است.
بازآفرینی داستانی که پدر و مادرها در کودکی از پدربزرگها و مادربزرگهای خود میشنیدند، فرصتی برای دوری کودکان از فضای مدرن و رسوخ به دنیای قصهها و قهرمانان گذشته شده و هم لحظات خاصی برای والدین ایجاد میکند تا داستان معروف دوران کودکی خود را امروز در مقابل دیدگان خود و کنار فرزندانشان تماشا کنند.
تبریز، یکی از قطبهای شناخته شده هنر اصیل تئاتر و نمایش است که شخصیتها و آثار هنری قابل ستایشی از این شهر پرورش یافته و به اوج رسیده است.
از نمایشهای تاریخی و مذهبی چون ثقه الاسلام و چمران تا نمایشهای کلاسیک و مدرن غربی و شخصیتهای افسانهای بومی، تبریز مامنی برای دوستداران اهل هنر و نمایش شده است و این شهر هنوز جای کار بسیاری برای تقویت زیرساختهای هنرهای نمایشی برای روی صحنه بردن آثار ارزنده هنرمندان دارد.
انتهای پیام/ش
برچسب ها :تئاتر تبریز
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.



ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0